شعر فارسی با آمر قوانینی Podcast Por Amer Ghavanini arte de portada

شعر فارسی با آمر قوانینی

شعر فارسی با آمر قوانینی

De: Amer Ghavanini
Escúchala gratis

OFERTA POR TIEMPO LIMITADO | Obtén 3 meses por US$0.99 al mes

$14.95/mes despues- se aplican términos.
این پادکست تلاش دارد تا شعر های فارسی را برای شنیدن در اختیار همگان بگذاردAmer Ghavanini Arte
Episodios
  • وای باران، حمید مصدق
    Dec 24 2025

    وای باران

    باران

    شیشه پنجره را باران شست

    از دل من اما

    چه

    کسی نقش تو را خواهد شست؟


    آسمان سربی رنگ

    من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

    میپرد مرغ نگاهم تا دور

    وای باران

    باران

    پر مرغان نگاهم را شست

    خواب رویای فراموشیهاست

    خواب را دریابم

    که در آن دولت خاموشیهاست

    من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینم

    و ندایی که به من میگوید

    گر چه شب تاریک است

    دل قوی دار

    سحر نزدیک است

    دل من در دل شب

    خواب پروانه شدن میبیندمهر در صبحدمان داس بدست

    خرمن خواب مرا میچیند

    آسمانها آبی

    پر مرغان صداقت آبیست

    دیده در آینه صبح تو را میبیند

    از گریبان تو صبح صادق

    می گشاید پر و بال

    تو گل سرخ منی

    تو گل یاس منی

    تو چنان شبنم پاک سحری

    نه

    از آن پاک تری

    تو بهاری

    نه بهاران از توست

    از تو میگیرد وام

    هر بهار این همه زیبایی را

    هوس باغ و بهارانم نیست

    ای بهین باغ بهارانم تو


    Más Menos
    2 m
  • همه عمر برندارم سر از این خمار مستی، سعدی
    Dec 21 2025

    همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


    تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

    دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی


    چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

    تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی


    نظری به دوستان کن که هزار بار بهتر از آن

    که تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی


    دل دردمند ما را که اسیر توست یارا

    به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی


    نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا

    تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی


    برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را

    تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی


    دل هوشمند باید که به دلبری سپاری

    که چو قبله‌ایت باشد به از آن که خود پرستی


    چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد

    چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی


    گله از فراق یاران و جفای روزگاران

    نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی



    Más Menos
    2 m
  • گلستانه، سهراپ سپهری
    Dec 7 2025

    دشت‌هایی چه فراخ!

    کوه‌هایی چه بلند

    در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!

    من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:

    پی خوابی شاید،

    پی نوری، ریگی، لبخندی.

    پشت تبریزی‌هاغفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.

    پای نی‌زاری ماندم،

    باد می‌آمد، گوش دادم:

    چه کسی با من، حرف می‌زند؟

    سوسماری لغزید.راه افتادم.

    یونجه‌زاری سر راه.بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ

    و فراموشی خاک.

    لب آبی

    گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:

    من چه سبزم امروز

    و چه اندازه تنم هوشیار است!

    نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.

    چه کسی پشت درختان است؟

    هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت

    ظهر تابستان است.

    سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.

    سایه‌هایی بی‌لک،

    گوشه ای روشن و پاک،

    کودکان احساس! جای بازی این‌جاست.

    زندگی خالی نیست:

    مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.

    آری

    تا شقایق هست، زندگی باید کرد.

    در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

    و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد

    بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.

    دورها آوایی است، که مرا می‌خواند.

    Más Menos
    3 m
Todavía no hay opiniones